سفر .....
ســــــــــــفر يعــــــــــني از فراغت ها فرصت ساختن
ســــــــــــفر يعــــــــــني پرده ها را كنار زدن سفر يعني بي واسطه ديدن
ســــــــــــفر يعــــــــــني فرصت طلايي زندگي سفر يعني پخته شدن
ســــــــــــفر يعــــــــــني تحول سفر يعني تنوع سفر يعني ديدن انسان ها در لباسي ديگر
ســــــــــــفر يعــــــــــني مشاهده سفر يعني مقايسه سفر يعني مكاشفه
ســــــــــــفر يعــــــــــني پرداختن به راز و رمز ها سفر يعني تجربه رنگ و بوها
ســــــــــــفر يعــــــــــني سفر يعني آميزش فرهنگ ها سفر يعني با آداب و رسومي متفاوت آشنا شدن
ســــــــــــفر يعــــــــــني دور دست را در دست گرفتن سفر يعني فاصله ها را بر داشتن
ســــــــــــفر يعــــــــــني تلطيف روان سفر يعني تغذيه جان
ســــــــــــفر يعــــــــــني گشودن پنجره ها رو به جهان هستي
ســــــــــــفر يعــــــــــني پاسخ به پرسش ها سفر ارضاي كنجكاوي
ســــــــــــفر يعــــــــــني زندگي به وسعت گيتي سفر يعني سير آفاق
ســــــــــــفر يعــــــــــني يافتن كوله باري پر از خاطره
ســــــــــــفر يعــــــــــني از فراز و فرود تاريخ انگشت حيرت به دهان گرفتن
ســــــــــــفر يعــــــــــني سپردن گلدان ها به همسايه سفر يعني فرستادن گربه به ميهمانـــــــــــي
سفر بخـــــــــــــير
خدا را سپاس میگویم برای همه چیز هم اتفاقات خوشایند یا نا خوشایند.
این هم از آخرین مطلب در اواخر سال ۸۷
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 19:23 موضوع | لینک ثابت
Life Can
Be Hard
Sometimes
….But it is Going
To be OKAY.
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت
محبوب من
نيمه شب است و من هنوز بيدارم
مرا جز اشك هايم غمخواري نيست
اميد بازگشت تو هم چنگي به دل نميزند
كه تو گرفتار چنگال مرگي
مرا ديگر هيچ انديشه اي نيست
جز واپسين واژگاني كه هنگام وداع با من گفتي:
هر انسانـــــــــي امانتي داري از اشك
ناگزير بايد روزي آن را بر گرداند.
نوشته شده توسط حسین در جمعه نهم اسفند 1387 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت
كفـــــــــــر نمي گويـــــــــــــــــم!!!!
خدايـــــــــــــــا
پريشانم
چه ميخواهي تو از جانم؟
مرا بي آنكه خود خواهم اسيره زندگي كردي.....
خداوندا تو مسئولــــــــــــــــي.......
شريعتي
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت
نكوهشگر من
مرا تنها بگذار در تنهايي خويش
تو را به عشـــــــــــتق
به پيوند زيبايي و روح
به مهر مادر
به شوق فرزند
مرا تنها بگذار در تنهايي خويش
با كار و بار خويش
با رويا هايم
تنهاي تنـــــــــــــها .
صبوري كن تا فــــــــــــردا......
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت
در نگاه حيوان گنــگ كلامي نهفته است
كه فرزانـــــــــــگان
آن را در ميـــــــــــــــابند......
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت
بگذاريـــــــــد بخوابم جانم سر مست عشق است اكنون
بگذاريـــــــــد بيارامم روحم از روزها و شب ها سير است
پيرامون خوابگاهم شمع بيفروزيد و برگ گلهاي سرخ و
نر گس را بر نعش من پراكنده كنيد و بر موهايم مشك مسحوق بپاشيد
وپاهايم را عطر آگين كنيد.
مرا بر بازوان خواب تنها بگذاريد كه پلك هايم از اين بيداري خسته شده اند
چنگ بنوازيد و بگذاريد كه نواي تار هاي سيمينش
گوش هاي مرا بنوازد
در سرنا وناي بدميد و از نغمه هاي دلنشين
نقابي بر قلب من بگذاريد كه شتابان قصد دارد از تپش باز ايستد
آواز هاي آرام سر دهيد و از معاني سحر آميزش بستري براي عواطفم
بگسترانيد آنگاه باز ايستيد و به اشعه
اميد چشمان من نظــــــــــــــر بدوزيــــــــــــد......
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت
سنگ در بركه مي اندازمو
مي پندارم......
با همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد
....كي به انداختن
سنگه پي در پي در آب؟
ماه را ميشود از حافظه آب گرفــــــــت!!!!
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت
اكنون زندگي كمي تيره و تار مي نمايد
اما ديري نمي گذرد كه همه چيز بهتر خواهد شد
فراموش مكن:
تا باران نباشد رنگين كمــــــــان نيـــــــــست
تا تلخي نباشد شيريــــــــني نيــــــست
و گاه همين دشواري هاست
كه از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد
خواهي ديــــــــد ....
آري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز ميــــــكند.
كالين
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت
هنگامي كه سختي ها پي در پي تمام تلاشهايت را رد هم مي شكنند
گويي هر گز فردايي از راه نخواهد رسيد
اما اميد آن است كه فردايي بهتر از راه برسد
در ژرفاي وجودت نيرويي نهفته است تا تو را در
تحمل تمام رنج هاي امروزت ياري رساند.
جودي
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 9:21 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ای کـــــــــاش همــــــــــه وجـــــــــــــودم سر شار از احـــــــــــساسی بود که یک کودک برای خواب خمـــــــــیازه می کشید........
چــــــــــــــون او......
چه زیــــــــــــــبا....چه معــــــــــــصوم....چه پــــــــاک و لطــــــــــــــیف.......
ای کـــــــــــاش........
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
POWERED BY